+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط عسل
|
اجازه هست عشق تو رو توکوچه ها داد بزنم
رو پشت بوم خانه ها اسمتو فریاد بزنم
اجازه هیت مردم شهر قصه ی مارو بدونن
اسم منو عشق تو رو توی کتابا بخونن
اجاره هست که قلبمو برات چراغونی کنم
پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیت کنم
اجازه می دی که تا ابد سر بذارم رو شونه هات
روزی هزار و صد دفعه بگم که میمیرم برات 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط عسل
|
مذهب عشق بسوزد که چنین خوارم کرد
بلبلی آزاده بودم که چنین خوارم کرد
پروانه به دور عشق گردید و پرش سوخت
من به دور عشق گردیدم جگرم سوخت
طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
شب بود,شمع بود, من بودم و تو
شب رفت,شمع سوخت,من بودم و تو
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط عسل
|
بچه ها شاید این اخرین اپ باشه اخه حرفی برای گفتن ندارم یعنی کسی رو دیگه ندارم که حرفی داشته باشم اون امشب دلمو شکوند بدجور هم شکست شد و دعا میکنم که به هر مقامی که میخواد برسه
ولی از خدا میخوام که توی اوج حساس عشق دلشو بشکن و بدونه تا زمانی که دلش مثل من نشکست برای شکستنش دعا میکنم
واز همه ی شما میخوام که هیچ وقت دل هیچ کس رو نشکونی به خصوص اونی که دوستون داره 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط عسل
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط عسل
|
هیچ وقت رازت را به کسی نگو وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی چه طور انتظار داری کسی دیگه ای برات راز نگه دار باشه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط عسل
|
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است پش بزن عقرب که دردت کمتر است
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط عسل
|
حتما برات پیش اومده وقتی داری به اسمون نگاه میکنی یکی ازت بپرسه دوست داری کدوم ستاره ستاره تو باشه
اکثر ادما میگن اون پرنورترین ستاره
ولی یادت باشه اونی که از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خیلی ها دیگه هم دنبالشه
به ستاره ای خیر شو که اگه کم نوره حداقل خیالت راحته که فقط چشم خودت دنبالشه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط عسل
|
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط عسل
|
بچه ها برام نظر بزاريد وگرنه دعا ميكنم دستشويتون بگير ولی کمر بندت باز نشه
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط عسل
|
روزای شادی و عشق حیف که چه زود می گذره
از قصه ی من وتوچی مونده به جز خاطره؟
یه قاب عکس خالی زیر بارون همیشه
یه پنجره که هر گز به جایی باز میشه
گرفته هر ستاره فانوس عشق به راهه
نرفت از یاد اینه هنوز رنگ نگاهت
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط عسل
|
ويليام شکسپير ميگه : کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده ، پس بهتر که رفت . سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی چون تشنه ی عشق روزی سيراب خواهد شد سعی کن به کسي که لايق عشق است دل ببندی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط عسل
|
لحظهها همچون رودخانههايي هستند كه به درياي ابديت ميريزند، لحظات خوب را بيافرينيد و ارزش آنها را بدانيد كه هر كدام از آنها روزي در امواج ابديت ناپديد خواهند شد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط عسل
|
با سر انگشتان لرزان می نویسم نامه ای
تا بخوانی قصه ی پر غصه ی دیوانه ای
جای پای اشکها بر هرسطور نامه ام
با جوابت چلچراغان مشود ویرانه ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط عسل
|
زندگی ان چه که لیاقتش را داریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم
موقعیت حتی اگر یک قدمی ما باشد قابل دسترس نیست مگر اینکه ان یک قدم برداریم
زندگی بی رحمترین معامی است که اول امتحان می گیر و بیهد درس می ده
عشق یعنی یک چیز را به اندازه ی دنیا بزرگ کردن و دنیا را به اندازه ان چیز کوچک کردن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط عسل
|
همین که اسمت رو منه کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنند من اول عاشقت شدم


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط عسل
|
هر وقت تونستی بر ف را سیا هکنی
پر کلاغ را سفید
اتش را بوس کنی
توی اب یه نفس عمیق بکشی
اون مو قع منم تو را فراموش میکنم
( اقا رضا )
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط عسل
|
hichvaght az doost dashtan enseraf nade... hatta age kasi behet 2roogh goft bazam behesh forsat bede...eshgh ro tajrobe kon hatta agar toosh shekast bekhori...ino bedoon ke age kasi varede zendegit shod va gozashto raft alave bar inke ye KHATERE be ja mizare mitoone ye TAJROBE ham be ja bezare...pas say kon khaterehaye KHOOB va tajrobehaye MOFID ro be khater bespari...doost dashte bash ta dooset dashte . bashan
( اقا رضا )
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط عسل
|
تو دنیا سه تا فرشته هست............ یکی داره به پرنده های خوشکل غذا میده
یکی داره به درد دل عاشق خوشکل ما گو ش میده سومی همونی که من خیلی خیلی دوستش دارم والان داره اینو می خونه

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط عسل
|
گفتی اگه من مردم چقدر به من وفا داری؟
عشق روبه فراموشی چند روزه میسپاری؟
گفتم تو که می دونی سر خاک تومیمیرم
ولی تا لحظه مردن دل از تو نمی گیرم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط عسل
|
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند
و گنجشکها جدی جدی میمیرند
ادما ها شو خی شوخی زخم می زنند
و فلبها جدی جدی می شکنند
و تو شو خی شوخی لبخند می زنی
و من جدی جدی عاشق میشم

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط عسل
|
عشق من جز غم دلواپسی نیست
اخه قلبم مثل قلب کسی نیست
توبه تصویری چه کودکانه دل باخته ای
منو اونجوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی که چه دوره از من
عکس ماهه توی اب روشن
تویی رویایی مثل بیداری
تو می خوای که ماهو از برکه بیای برداری
عشق من جز غم دلواپسی نیست
اخه قلبم مثل قلب کسی نیست
من پر از احساس
تو پر از احساس
وای اگر قلب منو نشناسی
بیا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
بیا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
من نه پشت شیشه چون عروسک بودم
نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک با خته ام
سر نوشتم رو بادستای خودم ساخته ام
قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم
سر گذشتم هر چه بود من پشیمون نیستم
یه زمانی عاشق و گاهی توی اغوش هوس
( اقا سعید )
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط عسل
|
عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک
(علی اقا)
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط عسل
|